....هرچی که میخوام مینویسم....

سلام....

بدبختی اومده سراغم...شایدم سراغ شما هام اومده..منظورم امتحاناست..

تا حالا تا امتحان دادم فردام امتحان...جغرافیا... دارم نامردا منو بردن میز اول

نشوندن...مراقب هم هی میاد ورقه منو نگاه میکنه ...بعد 1ثانیه هم منو....

شیطونه میگه بشینم مراقب رو بزنم تا دیگه  نه ورقم رو نگاه کنه نه منو....

دیروز وقتی داشتم درس میخوندم مامانم اومد بالا

سرم بهم گفت :آفرین فرشته نازم

بشین درس بخون تا پس فردا ببرمت گردش من میبینید ازخوشحال بال درآوردم

بعدشم شدم کوشولوی مامانم

میبینیدچقدنانازم بعد از درس خوندن شروع کردم به اهنگ گوش دادن

بعدشم که شب شد لالا کردم البته باخرسم ............مثل فرشته ها

راستی دوستانیه...اگه بعضی روزانت نیومدمبه خاطرامتحاناست

نگران نشیدا ...باشه

دیگه باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایاین منم..

 


†ɢα'§ : مامان جونم
۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢ ٢:٢٥ ‎ب.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

  . . هنوز هم ، حوالی خواب های . . .

. . . شبانه ام پرسه میزنی . . .

. . . لعنتی . . .

. . . دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر . . .

. . . بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم . .

 


†ɢα'§ :
٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

نمیگم دوستت دارم ....

نمیگم عاشقتم ....

میگم دیوونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیوونست . .


†ɢα'§ :
٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ ٦:٥٦ ‎ب.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

"دوســـتــت دارم" را برای هر دویمان فرستادی !!

هم  مــــن !!

هـــــم او !!!

این خیانتت بود یا عدالتت؟؟!؟!؟!؟!؟


†ɢα'§ :
٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ ۳:٥٢ ‎ب.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

سلام به تمام دوستااااااااااااااان....امروز تصمیم گرفتم یکی از انشاء هایی روکه امسال

معلمم گفته رو براتون بنویسم(یک چیزی که دوست دارید خودتان آن

رابسازید(اختراع)تاحالا کسی نساخته)

...به نام خدا...

انشاءیا داستان،شاید هم یک اتفاق نزدیک

میتونه نزدیک باشه اما نه اونقدر که به عمرمن وشما قدر بده.

دنیا درحال پیش رفته وباسرعت به جلو حرکت میکنه اما مطمئنآ چیزهایی که دراین انشاء

مطرح میکنم زمان بسیار زیادی رو می طلبه

خوب همه این موارد رو درقالب یه داستان کوتاه میگم،همه این هاپاییه علمی دارن می تونن زمانی تو دنیای واقعی ما ساخته بشن

من اسم این انشاءرو میزارم (دنیای مطلوب من)

سوزان اسمیت یه دختر15ساله کاناداییه اون درسن 15سالگی دچارحادثه ای

شد.

سوزان ازطبقه پنجم یه ساختمون به پایین پرت شد.

بعداز این اتفاق سوزان از نطر جسمانی دچارمشکلاتی شدازجمله ناتوانی درراه رفتن.

پدرسوزان رئیس یک شرکت بزرگ بوداوکه تنها دخترش راخیلی دوست میداشت

تمام تلاش خودرامیکرد تااوزندگی خوش وشیرینی داشته باشد

اقای اسمیت که یکی از بنیان گذاران خودرو های مغناطیسی بود

بعدازحادثه ای که برای سوزان اتفاق افتاد(درساخت روبات هایی که به انسان

کمک می کرد تاراه بروندتلاش بسیاری کرد.

بالاخره اوموفق شد به کمک این علم روباتیک دست گاهی اختراع کند که سوزان بتواند

به کمک ان راه برود وبدوداما این فقد قسمتی یا بخشی از عشق این پدر

به فرزندش بود

درادامه مطلب


†ɢα'§ :

ℭoη†iηuê
٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ ٩:٢٤ ‎ق.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور دیگر

جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد

یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم

دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور که دلت قرص شود که من هستم

یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی


†ɢα'§ :
۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ ٥:۳۳ ‎ب.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

وقتی عاشقی نگاه به دیگری هم برات خیانت حساب میشه....

اگه اینطوری نیستی عاشق نیستی ....


†ɢα'§ :
۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ ٩:۱٢ ‎ق.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

سلام دوستااااااااااااااااااااان عجیج

فکر کردید چی هیچی من به همین زودیاااا نمیرم تصمیمم عوض شد وبمو نمیبندم

.

.

.

.

قلبفکر نمیکردم بعضی هاتون از رفتنم ناراحت بشید قلب

نیشخند


†ɢα'§ :
۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ ٥:٠۱ ‎ب.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

سلام خوبید؟ منم خوبم ......قلبچیکار میکنید دلم برا همتون تنگیده بود

میخوام یه چیزی بهتون بگم

امیدوارم از دستم عصبانی نشید

تصمیم گرفتم این وب رو ببندم

دلم برای همتون تنگ میشه

نمیدونم تا الان برای بعضی هاتون

ابجی،خواهر،دوست.....خوبی بودم یانه

اگه یه روزی دیدیدکسی با اسم

پاپسی اومد نظر داد بدونید منم

البته شاید افرادی پیدا بشن که اسم پاپسی رو، رو خودشون بزارن

دیگه حرفی واسه گفتن ندارم به همین خاطر

بای بایبااااااااااایبای بای

گریه

.

گریه

.

.

گریه


†ɢα'§ :
٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ ٥:۳٢ ‎ب.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

هر لحظه بهانه تو را میگیرم

هر ثانیه با نبودنت درگیرم

حتی تو اگر به خاطرم تب نکنی

من یکطرفه برای تو میمیرم…


†ɢα'§ :
٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ ٤:٢٢ ‎ب.ظ |- طـــــــــ 2ــــــــوفانی -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§