....هرچی که میخوام مینویسم....


آسمـان هـم کـه بـاشی

بـغلت خـواهــم کـرد …

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…

روی دیوار از سایه ایـــــ که به جا مانده از تو

چشــــم می کشم و دهانی که بخندد

به این همه تنهایی و انتـــظار ...

این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ

و تکه ذغالی که خطــــ می کشد

نیامدنتـــــــــ را ...

 



z8hjxtuw01tstcojeiqt.jpg

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !

.

.

.
نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!

پشتـِـ سـرتـــ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو . .




این روزها حتی اگر خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است : "آخی

رفتن بهانه نمیخواهد... بهانه های ماندن که تمام شود کافیست...


†ɢα'§ :
٢٧ دی ۱۳٩۱ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ |- پسر عاشق -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§