....هرچی که میخوام مینویسم....

نجات یافتم!

سبک بار شدم!

سقف کوتاه وسنگین آسمان را

ناگهان از بالای سرم برداشتند.

ملکوت پاک وبی مرز رهایی

برسرم خیمه افراشت.

تجرد را همچون یک روح گریخته از تابوت کالبد

احساس می کنم.

همچون جان نور، جوهرعشق،روح ایمان،

درمن حلول کرد.

چه آزاد و سبک دم می زنم!

روح همه بهارها،

عطر همه ی گلها

ونسیم همه ی بشارت های بهشت را

با هر نفسی می مکم، می نوشم

ودر روح ناپیدای معبد

-همچون عطشی گرم که در جان چشمه ای سرد فرو می نشیند-

فراموش میشوم.

 

((آق دکی شریعتی))


†ɢα'§ : آق دوکی شریعتی
۱٥ آذر ۱۳٩۱ ٦:٤٥ ‎ب.ظ |- پسر عاشق -| نظرات ()

حرف ها اصلی حرفهایی نیستند که برای شنیدن زده میشوند ، حرفهایی هستند که برای زدن زده میشوند .

نوشته های اصیل ، نوشته هایی نیستند که برای خواندن نوشته میشوند ، نوشته های اند که برای نوشتن نوشته میشوند .

این حرفها و این نوشته ها است که همیشه خطاب به نوع چهارم آدم هایند . حرف هایی که خود آدم نیز در آنجا ، مستمع بیگانه ای است . و حرف هایی که میگوییم نه تا چیزی گفته باشیم ، بلکه تا چیزی شنیده باشیم .

و حرف هایی که دیگر سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند .

اید اندیشید ، فقط اندیشید ، بیان ندارد ، بیان ؟ چرا دارد ، اما زبانی و کلمه ای نیست .

و حرف هایی که دیگر در دست رس اندیشه هم نیست ، اوج میگیرند و بی وزن میشوند و تنها در فضای خیالی میپرند .گویی پرندگان موهومی اند ، که در عدم پرواز میکنند .

و حرفهایی که دیگر در فضای خیال هم نمیگنجند . آنجا هم برایشان تنگ است .

و حرفهایی نیز هست که بی قرارند ، بی تاب اند ، یک جا بند نمی آورند .

و حرف هایی که فقط نگاه ها میزنند .

 


†ɢα'§ : آق دوکی شریعتی
٢٥ بهمن ۱۳٩٠ ٩:٥۱ ‎ب.ظ |- پسر عاشق -| نظرات ()

حرف ها اصلی حرفهایی نیستند که برای شنیدن زده میشوند ، حرفهایی هستند که برای زدن زده میشوند .

نوشته های اصیل ، نوشته هایی نیستند که برای خواندن نوشته میشوند ، نوشته های اند که برای نوشتن نوشته میشوند .

این حرفها و این نوشته ها است که همیشه خطاب به نوع چهارم آدم هایند . حرف هایی که خود آدم نیز در آنجا ، مستمع بیگانه ای است . و حرف هایی که میگوییم نه تا چیزی گفته باشیم ، بلکه تا چیزی شنیده باشیم .

و حرف هایی که دیگر سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند .

اید اندیشید ، فقط اندیشید ، بیان ندارد ، بیان ؟ چرا دارد ، اما زبانی و کلمه ای نیست .

و حرف هایی که دیگر در دست رس اندیشه هم نیست ، اوج میگیرند و بی وزن میشوند و تنها در فضای خیالی میپرند .گویی پرندگان موهومی اند ، که در عدم پرواز میکنند .

و حرفهایی که دیگر در فضای خیال هم نمیگنجند . آنجا هم برایشان تنگ است .

و حرفهایی نیز هست که بی قرارند ، بی تاب اند ، یک جا بند نمی آورند .

و حرف هایی که فقط نگاه ها میزنند .

 


†ɢα'§ : آق دوکی شریعتی
٢٥ بهمن ۱۳٩٠ ٩:٥۱ ‎ب.ظ |- پسر عاشق -| نظرات ()

روزی در یکی از دبیرستان ها موقع برگذاری امتحان سال چهارم درس انشا این موضوع به دانش آموزان داده شده بود :

شجاعت یعنی چه ؟

..

یکی از دانش آموزان در مقابل این موضوع . فقط یک جمله نوشته بود .

شجاعت یعنی این .

برگه آن دانش آموز دست به دست همه چرخید و بدون استثنا همه به اون نمره  ی کامل دادن .


†ɢα'§ : آق دوکی شریعتی
۱٥ بهمن ۱۳٩٠ ۸:۱۸ ‎ب.ظ |- پسر عاشق -| نظرات ()

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت .

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستناخ و بازی گوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را .


†ɢα'§ : آق دوکی شریعتی
۸ بهمن ۱۳٩٠ ۸:٢٥ ‎ب.ظ |- پسر عاشق -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§