....هرچی که میخوام مینویسم....

سلام....

بدبختی اومده سراغم...شایدم سراغ شما هام اومده..منظورم امتحاناست..

تا حالا تا امتحان دادم فردام امتحان...جغرافیا... دارم نامردا منو بردن میز اول

نشوندن...مراقب هم هی میاد ورقه منو نگاه میکنه ...بعد 1ثانیه هم منو....

شیطونه میگه بشینم مراقب رو بزنم تا دیگه  نه ورقم رو نگاه کنه نه منو....

دیروز وقتی داشتم درس میخوندم مامانم اومد بالا

سرم بهم گفت :آفرین فرشته نازم

بشین درس بخون تا پس فردا ببرمت گردش من میبینید ازخوشحال بال درآوردم

بعدشم شدم کوشولوی مامانم

میبینیدچقدنانازم بعد از درس خوندن شروع کردم به اهنگ گوش دادن

بعدشم که شب شد لالا کردم البته باخرسم ............مثل فرشته ها

راستی دوستانیه...اگه بعضی روزانت نیومدمبه خاطرامتحاناست

نگران نشیدا ...باشه

دیگه باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایاین منم..

 


†ɢα'§ : مامان جونم
۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢ ٢:٢٥ ‎ب.ظ |- پسر عاشق -| نظرات ()

ϰ-†нêmê§