گلی در لحظه

دیروز میان ذهن اشفته ام از خدا خواستم بتوانم یک بار دیگر همانند کودکی هایم گلی بکشم که بوی کودکی بدهد

لحظه ای نگذشت .

ارزویم را پس گرفتم

به اندازه پلک بر هم زدنی خود را دیدم پیرو فرسوده گوشه اتاق تنها ومنزوی

مدادی بر دست داشتم لرزش دستانم گلی به من هدیه داده بود که بوی کودکی هایم را میداد ترس تمام وجودم را گرفت.

ارزویم مرا ترساند

اینده ام مرا ترساند

تا کنون چنین خود را ندیده بودم

...

 

(خواهر صورتک)

/ 28 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مازیار

خیلی ممنون سایتتون خیلی خوشکله[لبخند]

مسعود

اولین چیزی که به ذهنم رسید... اینه که بته جقه یعنی چی؟ [سوال]

مسعود

خب نه... آخه سایت من موضوعش طراحی وب سایت هست [خرخون] دیگه نمیدونم... یعنی این بته جقه یکی از هنر هاست؟؟ [سوال][پلک]

مسعود

خب نه... آخه سایت من موضوعش طراحی وب سایت هست [خرخون] دیگه نمیدونم... یعنی این بته جقه یکی از هنر هاست؟؟ [سوال][پلک]

مسعود

نظر خصوصی گذاشتم که وبلاگت با سوالو جواب من شلوغ نشه [لبخند] شما جواب بده، من میخونم [لبخند] از توی ایمیلم [لبخند] از این به بعد عمومی کامنت سوال و جواب بدم؟ چشم

مسعود

چشم ظاهرا شما گرافیست هستی این سوالو از 50 نفر پرسیدم ولی جواب نگرفتم یه برنامه خوش نویسی میخوام، شبیه کلک یا چلیپا البته کلک خیلی خوبه، ولی با ویندوز 7 مشکل داره شما برنامه دیگه ای سراغ نداری؟

مسعود

باشه ظاهرا شما گرافیست هستی [متفکر] یه سوال دارم، از 50 نفر پرسیدم ولی جواب نگرفتم یه برنامه خوش نویس میخوام، مثل چلیپا و کلک البته کلک خیلی خوبه هااا ولی خب با ویندوز سون سازگار نیست [ناراحت] خواستم بدونم شما برنامه دیگه ای سراغ نداری؟ [سوال]

مسعود

اشکال نداره ولی نمیدونم چرا اینجوری شد کامنتم ارسال نشد، از نو نوشتم و سند کردم بعد دیدم دوبار اومده شما ببخش

هستي

چه لحظه دردآوريه! اون لحظه که میپرسه: خوبی؟ بغض گلوت رو میگیره ... 5 خط تایپ میكني، ولی به جای enter ... همه رو پاک ميكني و مينويسي : خوبم مرسی تو خوبی ؟! "

هستي

من بودم ، تو و یک عالمه حرف ، و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد ....!